اندیشمندانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکلگیری عقاید؛ عام اندیشمندانه، تفکرآمیز، اندیشنده، اندیشهورز، ابتکاری فکور، تفکرکننده، اندیشناک، متفکر، بهفکرفرورفته حواسپرت، بیتوجه متوجه نوعدوستا
مقعر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل کردن، غر کردن، فرورفتگی ایجاد کردن حفر کردن، حفاری کردن، استخراج کردن، گود کردن، تونل زدن، نقبزدن، کندن، گودبرداری کردن کاویدن، کندوکاو کردن، زیرورو
تجزیه شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت یه شدن، متلاشیشدن، پوسیدن، پژمردن، پلاسیدن، گندیدن، ازهم پاشیدن، زوال یافتن فروریختن، خراب شدن کثیف کردن بچه کردن زنگ زدن، خورده شدن