آدم فقیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی قیر، مسکین، درویش، ورشکسته سائل، گدا آشغالجمعکن مساکین، فقیربیچارهها، فقیرفقرا، قشر آسیبپذیر
آدم فقیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی قیر، مسکین، درویش، ورشکسته سائل، گدا آشغالجمعکن مساکین، فقیربیچارهها، فقیرفقرا، قشر آسیبپذیر
استعدادفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه توانایی فطری، نعمت خداداد، ذوق، نبوغ، قریحه، تخیل لیاقت، شایستگی، کفایت، قابلیت، صلاحیت، ارزش، سزاواری، اهلیت، مدیریت، مهارت▲ استعدادهای د
تهیدست بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی تهیدست بودن، فقیر بودن، گداییکردن، محتاج بودن، نیاز داشتن آهدربساط نداشتن، پشم درکلاه نداشتن، باد هوا خوردن، آه نداشتن که باناله سوداکردن،
ذاتیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود ماهوی، باطنی، فطری، جبلی، درونی، عمیق، ریشهای، کیفی، ماهیتی جزء لازم، قطعه، ترکیبشونده، تشکیلدهنده داخلی، درونی تافته، تلویحی، مشمول جدانشدنی، لا