ساکت بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ساکت بودن، خموش بودن، دمبرنیاوردن، کمحرف بودن ساکت شدن، دهان بستن، خاموش ماندن، دم فروبستن، لب بستن، زبان درکشیدن، خودداری کردن
خودداری کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام کردن، خودرا محدود کردن، استفاده نکردن، ترک استفاده کردن، پرهیزگار بودن، پرهیزیدن طفره رفتن، بهانه آوردن، اجتناب کردن محدود شدن، پا[ی]بن
داخل کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ل کردن، فرو کردن وارد شدن، داخل شدن، نفوذ کردن، منتشر شدن در چیزی
ازپا درآمدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) آمدن، فرو ریختن، غش کردن، خسته شدن، مقاومت نکردن، تابع بودن ناف انداختن
پُرکردن (تکمیل کردن)فرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت (تکمیل کردن)، آکندن، انباشتن، فشردن، چپاندن، تپاندن، تجدید محتوا کردن فرو کردن، جادادن، تنگِ هم چیدن، پرکردن (گنجاندن) آب انداختن، آبیاریکردن، ریختن