فرسودهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ژنده، مندرس، وصلهپینه، پاره، پارهپوره، پارهپاره زنگ زده، تجزیه شده مستهلک، تقلیلیافته، کاسته ◄ کاهنده مستعمل، نخنما، کهنه، قدیمی، مورد ا
فرسودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی تهلک کردن، ساییدن، خوردن، پوساندن، فاسد کردن، پژمردن، خشکاندن، کهنه کردن آسیب زدن▲ استفاده کردن، هدر دادن، تلف کردن
خستگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه خستگی، فرسودگی، کوفتگی، ماندگی، درماندگی زحمت بیحسی فیزیکی هنوهن، نفسنفس، تنفس غش، ضعف، ناتوانی
زوال یافتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی زوال یافتن، فرسودن، مستهلک شدن، پوسیدن، کهنه شدن آسیب دیدن، دچار صدمهو گزند شدن، صدمه خوردن، صدمه دیدن، فروریختن، ناقص شدن، معیوب شدن پژمردن،
بهدورازفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ] بهدوراز، آنطرف، دردورتریننقطه آنسویِ، فراسوی، پشتِ، عقبِ، ماورای، فراتراز خارج ازدید، خارجازبرد، خارج میدان دورازدسترس، دور
پس رفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت پس رفتن، عقب رفتن، عقبنشینیکردن، بیرون کشیدن فرسوده شدن، زوالیافتن
ناامنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی اایمن، نامطمئن، لیز، درحالریزش، فرسوده، غیرقابلاتکا آشفته، پرآشوب، ناآرام، بیثبات غیرایمن