فرض کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اندیشۀ خلاق دن، احتمال دادن، انگاردن (انگاشتن)، پنداشتن، تلقیکردن، طور دیگری دانستن، اعتقاد داشتن، باور داشتن، دریافتن، نظر دادن، مسلّم گرفتن حدس زدن، گ
فرضیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اندیشۀ خلاق خیالی، حدسی، تخمینی، تقریبی، نزدیک، متصور، قابلتصور، پنداشتنی، انگاشته مجرد، انتزاعی، مفهومی، تئوریک، اعتباری
پیش فرض گذاشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم رض گذاشتن، فرض کردن، مبتدا گذاشتن، مسلّم گرفتن مقدمهچینی کردن، آغاز کردن
محل فاضلابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی اب، سینک آشپزخانه، راهآب، مجرای فاضلاب، اگو، آبشی، منجلاب آشغالدان، آشغالدانی، زبالهدان، آشغال
پیش فرض گذاشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم رض گذاشتن، فرض کردن، مبتدا گذاشتن، مسلّم گرفتن مقدمهچینی کردن، آغاز کردن
احتمال دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال دادن، فرض کردن، انتظارداشتن، اعتقاد داشتن، باور داشتن
تئوریسینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اندیشۀ خلاق ظریهپرداز، فرضیهنویس، ایدئولوگ، آفریننده، محقق، لاهوتی، فیلسوف، صاحبنظر، برنامهریز متخصص آمار و احتمالات، قمارباز