فتنه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط دن، تفتین کردن، حیلهکردن، دام افكندن، بازی کردن، فریب دادن▲
ایذاییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ، آزاردهنده، اذیتکن، موذی، مضر سمی، زهرآگین فتنه گر، شیطانی زجرآور، مزاحم رنجاننده، ناگوار، پریشانیآور مردمآزار ◄ اذیتکن▼
بدخواهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی مآزار، مزاحم، ناجوانمرد، رذل، نالوطی، بداندیش، بدنیت، بدقلب، امالفساد، مارسیرت، ملعون، بدجنس، ناقلا، ناخوش، نادرست، عصبانی، سفاک، بیرح
مایۀ هلاکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی هلاک، نفرین، لعن، آفَت، بلا، نکبت، مصیبت، فتنه، طاعون بلایایطبیعی، نیروهای طبیعی، آیات آسمانی، قانون طبیعت، قوۀ قهریه، حوادث قهری وغیرمترقبه،
انقلابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ، قیام، تغییرات ریشهای، تغییر اساسی، جهش، تحول، دگرگونی، تکامل، گردش اوضاع، گردش، چرخش اخلال، بیخکنی، امحا آشوب، شورش، طغیان، فتنه، غائله، یاغیگر
انقلاب کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ] انقلاب کردن، قیام کردن، سرنگونساختن فتنه برپا کردن، بلوا راهانداختن، طغیان کردن، شوریدن، از بیخ کندن، بهزبالهدان تاریخ انداختن دگرگون ساختن، مت