سَر رفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ، بهبیرون جریانیافتن، سرریز شدن، فوران کردن، غلیان کردن، جوشیدن، بالا زدن اشک ریختن
شدّت و حدّت کلامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه شدّت و حدّت کلام، حدّت، حدّت کلام، نفوذ کلام، غلیان سوگند اغراق، آبوتاب گرما، احساس، تندی، انرژی، احساسات گرم سرزندگی
ضایعشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ، ضایعاتی، خراب، بیفایده، غیرقابل بازیافت، بادکرده، فروشنرفته زیانآور، زیانده غیرانتفاعی، بیغرض گمگشته، گمشده، جابهجاشده، منقول، غایب
تلاطمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت تلاطم، حرکت نامنظم، آشفتگی، اختلال، تشنج تکان، دستانداز، لرزش، رعشه، لرزه، کف بیقراری، هیجان، تلاطمِ درون، خلجان، اضطراب، سرسام، رنج، ترس، جنون، خ
متلاطمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت شنج، لرزان، مواج، طوفانی، ناآرام، بیآرام، پرآشوب، پُرتلاطم، موجزن، غران، خروشان، جوشان، متموج، بینظم درحال پرپر زدن، درحال غلیان(جوشش)، مضطرب، نگ