غیرقابل اتکافرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال ل اتکا، غیرقابل اعتماد، نامطمئن▼، همواره متغیر، بیثبات اشتباهی، غلط، مشکوک شکدار [درمورد انسان:] نادرست، خیانتکار، خائن ول، دمدمی، نامصمم
غیرقابل تحملفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ، تیز، شدید، محال، بینهایت سخت، غایی، دشوار، مشکل، عمیق، گران، سنگین، التیامناپذیر، جانکاه، جانگداز، صفات درد
نامناسبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ناجور، ناباب، نابهجا، بد، غلط، افتضاح، نامطلوب توصیهنشده غیرعملی، مردود، نابههنگام ناشی برکنار، غیرقابل استفاده، خراب ناسازگار▲
برکنارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ک، فروگذاشته، ازدور خارجشده، ازکارافتاده، بهدردنخور، متروکه، مهجور، کاملاً مستهلک شده، سوخت شده، غیرقابل استفاده آشغال، دورریز، دورانداخته
نکوهیدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ستۀ سرزنش، قابلانتقاد، نابههنجار، ناروا، ناپسند، نازیبا، معیوب، سرزنشآمیز، ننگآور، شرم آور ناباب، غیرقابل استفاده، خراب، برگشتی، مستردشده، بر
غیرقابل اتکافرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال ل اتکا، غیرقابل اعتماد، نامطمئن▼، همواره متغیر، بیثبات اشتباهی، غلط، مشکوک شکدار [درمورد انسان:] نادرست، خیانتکار، خائن ول، دمدمی، نامصمم
بخشناپذیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت یر، غیرقابل تقسیم، منحلنشدنی، جدانشدنی، جدایی ناپذیر، یکپارچه، یکتکه ساده لاینفک، پیوسته