غافلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود ، بیاحتياط، بیفكر، بیدقت، بیتوجه، بیاعتنا، حواسپرت، سرگرم، سبکسر لاابالی، بىمبالات، بىقيد، لاقید، وظیفهنشناس ندانمکار، فر
شخص غافل [حالتاسمی]فرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود ص غافل [حالتاسمی] آدم گریزپای ازجانگذشته بیعار، شخص تنبل [حالت صفتی ◄غافل▼]
وظیفهنشناسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات نشناس، اهمالکار، بیخیال، بیقید، ناخلف، آسان گیر، سهلانگار، مسامحهکار، لاابالی، غافل، بیزار یاغی، سرکش، خائن، غایب، فرصتطلب
لاابالی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود لی بودن، بهخواب رفتن، کشیکرا رها کردن، اهمال کردن سست بودن، سرکار (هنگام کار) بهخواب رفتن، خوابیدن عار داشتن، اکراه داشتن گیر افتا
غیرمنتظرهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تداوم اندیشه نتظره، غافلگیرانه، ناگهانی، پیشبینینشده، سرزده، بعید، نامحتمل، اعلامنشده، ناشناخته آسمانی تکاندهنده، عجیب، شگفتآور
متعجب کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تداوم اندیشه کردن، غافلگیر کردن، مچگیریکردن، شبیخون زدن، بیهوا حمله کردن بعید بودن، محتمل نبودن
انتظار نداشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تداوم اندیشه انتظار نداشتن، غافلگیر شدن، ناامیدشدن، آماده نبودن دلسرد / مأیوس شدن