غاصبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات غاصب، دیکتاتور، متقلب، متجاوز، متعدی، متصرف، کلاهبردار استثمارگر، بهرهکش، زالو، زالوصفت، خونخوار، بیرحم مستبد، ظالم
غالب آمدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت دن، جا انداختن (خود)، قدرت را بهدست گرفتن، کنترل کردن، کنترل را بهدست گرفتن، درچنگ خود داشتن
متقلبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط د، غاصب، رباینده، چاخان، هوچی، شارلاتان، عضو حزب باد، آدم پستفطرت [صورت صفتی:] متظاهر، شرور، فاسد
راهزنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی دزددریایی، غاصب، قطاعالطریق، دزد سرگردنه آدمربا، هواپیماربا، گروگانگیر بچهدزد، دزد ناموسی غارتگر، چپاولگر
ظالمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات گو، ستمگر، ستمکار، ستمپیشه، بیدادگر، مستبد، غاصب استثمارگر، زالو، زالوصفت