عهدهدارشدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ن، مأمورشدن، مسئول شدن، تقبل کردن، اقدامکردن، بهعهده گرفتن، متعهد شدن، مسئولیت را بهعهده گرفتن، آستین بالا زدن(کردن)، پرداختن، کاری دست کسی
عهدنامهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته ان سیاسی، معاهده، پروتکل، پیمان نظامی، اتحاد، کنوانسیون ژنو، قرارداد ترکمنچای، منشورملل متحد، منشور آتلانتیک، ناتو اتفاقنظر، قرارداد
عادلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات منصف، باانصاف، درست، پرهیزگار دادگر، دادگستر، عدالتگستر، معدلتپرور، عدالتخواه، عدلگستر، عدالتپرور، مساواتخواه صادق، شریف واقعبین، حقیقتب
عادل بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات داد گستردن، انصافداشتن، منصفانه عمل کردن، باانصاف بودن، بهیک چشم نگاه کردن، بهنظر مساوات دیدن، صادق بودن، جانب حق را گرفتن، حق را بهحقدار دا
عادیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم عی، نمونه، نوعی، معمولی، طبیعی، منطبقشده، منطَبَق روزمره، متعارف، عامیانه، متوسط پیشپاافتاده، قابلاغماض، بیاهمیت عوامانه، عامی، میانحال، متوسطال
خائنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات انتپیشه، بیوفا، عهدشکن، غدار، دغل، دغلکار، نمکبحرام، مزدور، مزدبگیر، مرتشی، ابنالوقت، شیاد، فرصتطلب، دورو، عضو حزب باد، فتنه جو نامرد، ناجو
دورهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان وره، مدت، موقع، وقت، عهد، زمانه▼ بلندمدت، کوتاهمدت موقع روز، صبح، عصر وقت سال، فصل، موسم، بهار، تابستان، پاییز، زمستان مدت قرارداد، دورۀ قراردادی،
زمانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان ، گاه، فصل، دوران، عهد، زمان، هنگام، موقع، بُرهه، روزگار، دوره▲، نوبت، فرصت روز، ماه، سال، دهه، قرن، سده، هزاره ◄ تقویم عصر [باستانشناسی]، عصر حجر،
گذشتهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان شته، ماضی، زمان گذشته، قدیم، سابق، قبل، زمان پیش دوران گذشته، ایام (عهد) گذشته، زمانهایقدیم، تاریخ عهد بوق بازنگری اسلاف، گذشتگان، پیشینیان، اجداد ◄