عدماستفادهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی استفاده، وقفه، تعلیق، دستکشیدن، تعطیل، سکون، رکود، بیکاری، عدم فعالیت امساک، پرهیز، اجتناب پسانداز، ذخیره، انبار عدم استعمال، متروکی، نابابی
شکنندگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی شکنندگی، تُردی، پاشندگی، عدماتحاد لایهلایه شدن، پوست انداختن ◄ لایه سُستی، نازکی، ضعف چیز شکسته، چیز خردشده: خلال، گرد، پودر چیز شکننده، جنس
لذت فیزیکیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی لذت فیزیکی، لذت، حظ، بهره التذاذ، تلذذ، ارضا، نفسپرستی، عدماعتدال تفریح، سرگرمی، خوشی تلطیف، لذتبخشی نصیب
ترکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام م] ترک، ترک عادت ترک استفاده، عدم استعمال، برکناری، عدماستفاده ویرانی، زوال تمرین نداشتن، عدم مهارت ترک اعتیاد، بازپروری
ولخرجیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی لخرجی، تبذیر، اسراف، عدماعتدال، زیادهروی، زیادت تظاهر بهخرج، فخرفروشی عاقبتاندیشنبودن خرج اتینا
هرازگاهیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان سم] هرازگاهی بیقراری، افتوخیز، پراکندگی، بیترتیبی، بینظمی نامنظم بودن، گهگاهی بودن، رقصیدن، لرزیدن، لرزان بودن، سوسو زدن، بال زدن، پَرپَر زدن، پ