عمودیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد یستاده، برپا، راست، برخاسته، سر پا، بپای، راستقامت، شاخ شمشاد، قائم، قائمه، مستقیم، مستقیمالخط وایستاده عمودبرهم، متعامد نصبشده، برافراشته، افراش
عمودی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد عمودی بودن، ایستاده بودن، برپابودن، ایستادن برخاستن، ازجا برخاستن، سَر پا شدن، بلند شدن، برخیزیدن، بالا آمدن، خاستن
عمودی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد دن، افراشتن، نصب کردن، برپا کردن، ایستاندن، بالا بردن، مستقیم کردن سرپا نگهداشتن
حالت عمودیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد الت عمودی، عمودی بودن، راستی، ایستادگی، زاویۀ قائمه (راست)، عمود ساختار عمودی: تیر [عمود]، دیرک، دکل، ستون، دیوار، استالاگمیت، برج، مناره، ساختمان ب
عمومیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم عمومیت، عام بودن، کلیت، جامعیت، جهانشمولی تعمیم، اطلاق، قضیۀکلی نگاه اجمالی، دیدکلی، دید فراگیری، انتشار، شیوع، تداول، رواج، متعارف بودن، عادت، کاربر
روابط عمومیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ط عمومی، اعلان عام، بحث آزاد اشتهار، خوشنامی، محبوبیت، معروفیت، شهرت تبلیغ، ترویج، پروپاگاند، مغزشویی، شستوشوی مغزی، تلقین، انگیزش نامۀ خوا
عمودی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد عمودی بودن، ایستاده بودن، برپابودن، ایستادن برخاستن، ازجا برخاستن، سَر پا شدن، بلند شدن، برخیزیدن، بالا آمدن، خاستن
حالت عمودیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد الت عمودی، عمودی بودن، راستی، ایستادگی، زاویۀ قائمه (راست)، عمود ساختار عمودی: تیر [عمود]، دیرک، دکل، ستون، دیوار، استالاگمیت، برج، مناره، ساختمان ب
بلندیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد لندی، ارتفاع، طول عمودی، تراز، درازا، طول قد، قامت، بالا، قدوبالا، قدوقواره، قدوقامت، اندام کشیده، اندام ◄ بدن انسان بالا، رو، سطح رویین فراز، علو ه
بالاروندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت الارونده، صعودکننده، اوجگیرنده، متصاعد، هوایی، بلندشونده صعودی، عمودی رفیع، بلند، افراشته فراز