عملنکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه عملنکردن، کار نکردن، بازماندنازامری، نرسیدن بهکاری، آفتاب چریدن اکراه داشتن، اجتناب کردن صبر کردن، منفعل بودن، وقت تلف کردن
عجلهکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه جلهکردن، شتاب کردن، خودرارساندن، سراسیمه رفتن، بدوبدو کردن، سریع رفتن باعجله بردن، سَر بُردن خود را باختن، مضطرب شدن، کلافه شدن، دستپاچه
عقدکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی کردن، بهازدواج دادن، شوهر دادن، نامزد کردن، دست بهدست همدیگر دادن، دختر دادن و دختر گرفتن، ناف کسیرا با (به) نام دیگری بریدن، انتخاب ک
رفتارکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه رفتارکردن، سلوک کردن، عملکردن، کردن، مؤدب بودن درست رفتار کردن، پرهیزگار بودن بد رفتار کردن، شرور بودن ایماواشاره کردن، ادا داشتن نقشخودرا
تقابل داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ] تقابل داشتن، تأثیر متقابلگذاشتن، برهم اثر گذاشتن مخالف عملکردن، ضدیت کردن، خنثی کردن، بیاثر کردن، عقیم گذاشتن، بینتیجه گذاشتن اصطکاک داشتن
ماهیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود یفیت، چگونگی، چیستی، حقیقت، مائیت، حالت طبیعت، سرشت، نهاد، فطرت، طینت، شخصیت، خوی، هویت، تیپ، نژاد، جنس، نوع بنیه، خصوصیت رنگ، رخسار، مشخصه، شناسه و
پیامدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم نباله، ادامه، نتیجه، آخروعاقبت، عاقبت، واکنش، محصول جانبی، عوارض، عواقب، پسآمد، بازتاب، معلول خاتمۀ بحث، پایان میراث، ملک عمل، اثر، تالی، عملکرد، ان
اثر متقابلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت اثر متقابل، تعامل، کنش و واکنش، عمل و عکسالعمل، قطبیت آنتاگونیسم، تضاد، مغایرت، تقابل، ضدیت واکنش، عکسالعمل، اثر معکوس، انعکاس، بازتاب، پاسخ برخور