عاقلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ل، هوشیار، سالم، معقول، دارای سلامت عقل، عاقله، عقلرس، رشید فهمیده، آدمحسابی، بخرد، هوشمند، باهوش بیدار، هشیار، زرنگ، متوجه، دارای فعالیت
عاقل بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال عاقل بودن، عقل سالم داشتن، موقر بودن، متین بودن، باهوش بودن
ترشحاتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت انسولین، آدرنالین، عرق، بزاق، تُف، خلط، خلط سینه، ادرار، بول، غایط، اوره، آب بینی اشک ◄ چشم
تراوش کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت کردن، نشت کردن، چکه کردن، چکیدن عرق ریختن، ترشح کردن آب پس دادن، آب دادن، بیرون کردن، بیرونفرستادن سوراخ بودن نفوذ کردن
عطرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی طر، اسانس، بویخوش، عطریات، عرق، عطرمایه گلاب، مُشک، مشکدانه، دانههای خطمی معطر، گل، میوه پارفم، ادوکلن، افترشیو، ادوتوالت، زیباسازی عود، بخور
تلاشکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه شکردن، کوشش کردن، زور زدن، سعی کردن، عرق ریختن، دستوپا زدن، زحمت کشیدن، آسمان به(بر) زمین آوردن (زدن) پافشاری کردن
بیماری پوستیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ، اگزما، بثوراتجلدی، جوش صورت، آکنه، عرقسوز، کورک، دمل، غده، تاول، زگیل، تبخال، آفت دهان، ماده، آفتابگرفتگی، آکله جذام، برص مخملک، سرخک، س