عالم دینیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب تقلید، متخصصالهیات، فقیه، مفتی، متشرع، پاپ، حاخام، یزدانشناخت، اصولی، الهیون، الاهیون، الاهی (الهی)، محدث
رهسپار شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت سپار شدن، ترک کردن، خارج شدن، رفتن، عازم شدن، بهراه افتادن، راهی (روانه) شدن استعفا دادن بیرونرفتن، ترک منزل کردن سوار شدن، سواری کردن، حمل کردن آم
قصدکردهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ] قصدکرده، درفکر، مصمم هدفمند، باهدف، راغب، عازم، آرزومند، مایل متعمد
جدا شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت دن، گسستن، قاطی نشدن، سوا شدن، بریدن، پاره شدن، بریده شدن، چاک خوردن، قطع شدن، دور افتادن دوری جستن، اجتناب کردن ازهم دور شدن، منشعب شدن راه را کج ک
سفر كردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ] سفر كردن، مسافرت كردن، رفتن آمادۀ سفر شدن، رخت سفر كشیدن، بار بستن، بار سفر بستن، بهراه افتادن، سوار شدن، پا درركاب نهادن، عازم شدن اتواستاپ زدن