طردفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت اخراج، حذف، بیرونگذاشتن تبعید، نفی بلد، محرومیت، خلع ید، مصادره عزل، اخراج، انفصال مطرود بودن، اجتماعی نبودن، انزوا، گوشه گیری تصفیه، پاکسازی، گزینش
طرد کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت کردن، راندن، منزوی کردن محروم کردن اخراج (خارج) کردن، بیرون کردن، عزل کردن، معلق کردن، بهحال تعلیق درآوردن، منفصل خدمت کردن، آماده بهخدمت کردن بیر
طراحی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد طراحی کردن، اتود کردن، الگوکشیدن، ترسیم کردن، گراور ساختن کلیات (چارچوب) را مشخص کردن، رئوسرا ترسیم کردن (مشخص کردن)، حدرا مشخص کردن، قاب کردن
دافعهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ] دافعه، نیروی دافعه، نیرویسانتریفوژ ایجاد تنفر طرد، دفع، ردّ زشتی پسنشینی
ارسالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت اعزام، بعثت، فرستادن، گسیل مخابره، ارسال پیام، مخابرات، ارتباطات پستی اخراج، طرد
بیرونگذاشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت نگذاشتن، کنار گذاشتن، استثنا، سلب، طرد، منع، حذف، انحصار، خودخواهی عدم قبول، رد، برکناری، عزل تحریم، بایکوت، ممنوعیت سلب آسایش (اختیار، اعتماد، ...
عزلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام اخراج، انفصال، برکناری، تنزل رتبه، طرد، دفع پاکسازی، ریزش، تعدیل نیرو، خاتمه خدمت تغییر عقیده
محکوم کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات حکوم کردن، درلیست سیاهقراردادن، تقبیح کردن، تکفیر کردن، طرد کردن، نفرین کردن