تعمیرکارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ، پینهدوز، مکانیک، صافکار، رفوگر، پارهدوز، نجار بازسازیکننده، ترمیمکننده، اصلاحکننده، مصلح ◄ رفرمیست درمانکننده، شفادهنده پزشک، جراح پلا
تعمیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ، نوسازی، تجدید، تازه سازی، مرمت، رفو، صافکاری، بتونهکاری، درستکردن، تعویض قطعات، پنچرگیری جراحی پلاستیک وصله، پینه، تقویت
افقی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ر کردن، صافکردن، مستقیم کردن، خواباندن، مالاندن، پخش کردن، گستردن، لِه کردن، باخاکیکسان کردن، برانداختن، انداختن، ساقط کردن، سست کردن
مستقیم کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل تقیم کردن هموار کردن، افقی کردن صافکردن، روان کردن مرمت کردن، بهتر کردن شق کردن، ایستانیدن، برپا کردن، نصب کردن، عمودی کردن
صاف بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل صاف بودن، صافی، روانی، لیزی، همواری [ مستقیم 249] صافکردن: تسطیح، اتو، ساب، پرداخت، صیقل، بادگیری اسفالت چیز صاف: آیینه، آبساب، موزاییک، چیز افقی [◄