شکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ان، ظن، مظان، تردید، دودلی، تزلزل، اماواگر، سستی ایمان، سوء ظن عصیان، سرکشی، ضدیت مورد گمان، مظنه، جای ظن و گمان تذبذب
شک ایجاد کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال جاد کردن، سوأل کردن، شک دردلانداختن، اما آوردن، آفتاب ازمغرب درآمدن بدگویی کردن
شکستهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت آشولاش، خردوخمیر، ازهم پاشیده، داغان، متلاشی، ریزریز، قیمه، قیمهقیمه، تکهتکه خلال(شده)، خردشده، خردوریز، ساطوری منفجر، شکافته
شکستنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت رد کردن، دونیم کردن، ترکاندن، پکاندن، منفجر کردن، شکافتن خراب کردن، ساییدن، پودرکردن، آسیب زدن [لازم:] خرد شدن، پریدن، ترکیدن، پکیدن، منفجر شدن، تَر
شکاففرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ، درز، چاک، تَرَک، قاچ، دره، منفذ، سوراخ، تله، حفره، پارگی، دریدگی، قطع شقاق تخلخل گسیختگی، انقطاع مدخل، راه ورودی، آستانه، خروجی، دهان فاصله▲ تقعر
شکلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل کل، صورت، مثال، مثلافلاطونی، نمونۀ کامل، ایده تمثال، عکس، نگاره، تصویر، هیستوگرام، نمودار، آمار قالب، فُرم، قسم، نوع، جور، الگو، سامانه، بافت، ساختار
شک ایجاد کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال جاد کردن، سوأل کردن، شک دردلانداختن، اما آوردن، آفتاب ازمغرب درآمدن بدگویی کردن
شکستهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت آشولاش، خردوخمیر، ازهم پاشیده، داغان، متلاشی، ریزریز، قیمه، قیمهقیمه، تکهتکه خلال(شده)، خردشده، خردوریز، ساطوری منفجر، شکافته
شکستنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت رد کردن، دونیم کردن، ترکاندن، پکاندن، منفجر کردن، شکافتن خراب کردن، ساییدن، پودرکردن، آسیب زدن [لازم:] خرد شدن، پریدن، ترکیدن، پکیدن، منفجر شدن، تَر
شکلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل کل، صورت، مثال، مثلافلاطونی، نمونۀ کامل، ایده تمثال، عکس، نگاره، تصویر، هیستوگرام، نمودار، آمار قالب، فُرم، قسم، نوع، جور، الگو، سامانه، بافت، ساختار
شکلگرفتهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل لگرفته، مدلگرفته، دارایسبک، سَبکدار، مدلدار، شکیل، متشکل شکلگیرنده، شکلپذیر، خمیری، پلاستیکی، قالبپذیر، چکشخوار