شهریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام ی، مدنی منطقهای، محلی، استانی، مرکزی شهرنشین، متمدن مرکزنشین، اهل پایتخت، پایتختنشین
شهریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام ی، مدنی منطقهای، محلی، استانی، مرکزی شهرنشین، متمدن مرکزنشین، اهل پایتخت، پایتختنشین
شاهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام شاهنشاه، شهریار، اعلیحضرت، خسرو، کیخسرو، ملک، امیر، حاکم، خاقان ملکه، شهبانو، علیاحضرت، امپراطریس قیصر، سلطان، خلیفه، سزار، تزار، کایزر
رأیدهندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام دهنده، شهروند، مردم همیشهدرصحنه حوزۀ انتخابیه مبارزۀ انتخاباتی
مستقرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام تقر، واقع، واقع در، قرارگرفته در، مترتب، جایگیر، مستقرشده شهرنشین
تمدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی نگ، ادب، تربیت، پرورش، تهذیب، هنر، ادبیات شهرنشینی، مدنیت، تکامل آدابدانی، فرهیختگی، معلومات، بینش، فضل هویت فرهنگی زندگانی اجتماعی، معاشرت