شناخته بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ودن، بدیهی بودن، مسلّمبودن، معروف بودن، معروف حضور بودن⊘، معرف حضور بودن، آشنا بودن دیده شدن، شنیده شدن درمعرض دیدعموم بودن
شناختشناسیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکلگیری عقاید؛ عام ، علم شناخت، تئوریشناخت، منطق، لوژیک، حکمت، علم معرفت، معرفتشناسی، آنالیز، تحلیل منطق ارسطو، ماوراءالطبیعه، مقولات یاقضایا، تحلیل قیا
قابل درک بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن ] قابل درک بودن، خوانا بودن، معقولبودن آسان بودن شناخته بودن
افشا شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط شدن، مشخص شدن، ثابت شدن، اثبات شدن شناخته بودن پیدا بودن، نمایان شدن، ظاهر شدن
برجستهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت وقالعاده، استثنایی، چشمگیر، قابل ملاحظه، بارز، مشخص، قابل توجه شناختهشده، مشهور، معروف، ممتاز عمده، مهم
ناشناسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ، ناشناخته، شناختهنشده، مجهولالهویه، بینام بینامونشان، گمنام نامحرم، بیگانه، غریبه، خارجی، رانده