شایعهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط بر تأییدنشده، شایعات، هیاهو، تبلیغات، مجعولات، غیبت محاوره جنجال، یککلاغچهلکلاغ، هیاهو، سروصدا، جاروجنجال، غوغا، رسوایی، قشقرق، افتضاح، اف
شایعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط شایع، شایعشده، دانسته، افشاشده آوازۀ شهر، معروف، مشهور پُرخبر
شایع کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط یع کردن، شایعه راه انداختن، مخابره کردن، نامه نوشتن، اطلاعدادن، افشا کردن، انتشار دادن لو دادن
شایعهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط بر تأییدنشده، شایعات، هیاهو، تبلیغات، مجعولات، غیبت محاوره جنجال، یککلاغچهلکلاغ، هیاهو، سروصدا، جاروجنجال، غوغا، رسوایی، قشقرق، افتضاح، اف
شایعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط شایع، شایعشده، دانسته، افشاشده آوازۀ شهر، معروف، مشهور پُرخبر
شایع کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط یع کردن، شایعه راه انداختن، مخابره کردن، نامه نوشتن، اطلاعدادن، افشا کردن، انتشار دادن لو دادن
میانجیگریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) میانجیگری، شفاعت، وساطت، پایمردی داوری، حَکَمیت، قضاوت، دادخواهی دیپلماسی ◄تدبیر میان مداخله، مزاحمت ◄ مزاحم