تیر انداختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ختن، شلیک کردن، آتشگشودن، آتش کردن، آبکش کردن، تیراندازی کردن، نشانه گرفتن
تیراندازی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ی کردن، نیزه انداختن، تیر زدن، شلیک کردن، آتشکردن، تیر انداختن، سنگ انداختن
بمبارانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ، بمباردمان، بهتوپبستن، تیرباران، شلیک دستهجمعی، ضدهوایی
چندگانگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد ] چندگانگی، چندقسمتی، تفکیکپذیری دسی، سانتی، میلی، خمس، سدس، عشر اعشاری، کسری، کسر یکپنجم، پنجیک، یکششم، ششیک، … میکرو، نانو عشریه درصد، پورسانت