سیرکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ردن، راضی کردن، رفعتشنگی کردن، کفایت کردن، کافی بودن، پرکردن، اشباع کردن، کامل شدن، آبیاری کردن چپاندن، با تعارف زیادخسته کردن، کسل کننده بو
شُوفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه واریته، کاباره، استریپتیز آببازی هنرنمایی سیرک، شعبدهبازی
هنرتئاترفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه تئاتر، درام، نمایش، نقالی، تئاتر، تلهتئاتر، تئاتر تلویزیونی، صحنه تئاتر شهر، فرهنگسرا تعزیه، نمایش مذهبی، شبیهخوانی
بازیگرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه یشه، بازیکن، آکتور، ستاره، ستارۀ سینما، آرتیست، آدم، بدلکار، بدل، ایفاگر کمدین گروه کر گروه تئاتری، تروپ، دسته گوینده
وافر بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ر بودن، فراوان بودن، پرجمعیت بودن، پربار بودن، ازآسمان ریختن (باریدن)، مضاف برچیزی بودن، برکت داشتن، میوه دادن اشباع بودن، تکمیل بودن، کامل ش