سازمان سیاسیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ور، مملکت، دولت▲، حکومت، حکومت (ملی)، دربار، ایالت، اردوگاه، بلوک، ائتلاف، محور، جبهه، نهضت، فدراسیون نظام، حاکمیت، رژیم، سیستم کشور، د
عهدنامهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته ان سیاسی، معاهده، پروتکل، پیمان نظامی، اتحاد، کنوانسیون ژنو، قرارداد ترکمنچای، منشورملل متحد، منشور آتلانتیک، ناتو اتفاقنظر، قرارداد
سفالگریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی کوزهگری، سرامیک، کاشی، چینی، بشقاب، کوزه، ظرف چینی مرغی سرویس 102 پارچه کوزهگر، کاشیکار شیشهگری، ◄ محیط شفاف موادسفالی، سفال، سقف سفالی چرخ
اقتدارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام قتدار، قدرت سیاسی، فره، قدرت قانونی، اتوریته، ولایت رهبری، هژمونی، مدیریت، حاکمیت، حکمرانی▼ سلطنت، پادشاهی، امپراطوری، فرۀ ایزدی، ظل خد
رفتاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ] رفتاری، عملی، سیاسی تاکتیکی، استراتژیک خوشرفتار بدرفتار تصنعی، ساختگی