دیر بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان ل] دیر بودن، کار ازکار گذشتن دیر آمدن، تاخیر داشتن، تاخیر کردن، دیرکردن، دست بهدست کردن، جا ماندن دیرکردن، تأنی بهخرج دادن، استخاره کردن، درنگ کرد
مشعلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی سوز، شمع، شمعدان، قندیل، چراغ▼، روشنایی (گازی)، کبریت، روشنکننده فروزه وسایل رساندنسوخت، فتیله، انبر
سرمافرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ما، خنکی، برودت، سردی، سوز، هوای قطبی، یخزدگی تهویۀ مطبوع، تبرید، انجماد، سرمایش سرماخوردگی، آبریزش، زکام، آنفلوانزا، بیماری تنفسی یخبندان، سو