سودبردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی دن، پولدار شدن، بُردن، بانکرا زدن، هم ازآخور و هم ازتوبره خوردن بهره بردن، سود کردن، خوردن، استفاده کردن عاید کردن
زیاندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی بدون سود، ضررده، زیانآور، بینفعوفایده، بیصرفه، بیسکه بایر، بی ثمر ناموفق
دراختیارگرفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ارگرفتن، سود بردن، متوسل (متمسک) شدن، متشبث شدن، وسیله کردن خودرا تحمیل کردن، بهخدمتگرفتن سوار شدن یاری خواستن، پناه بردن
گران حساب کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی کردن، زیادی شارژ کردن، سود گزاف بردن، سرگردنه بودن، چپاندن، پوست کندن، بهزور گرفتن، فروختن، خوب فروختن چیزی نامرغوب را بهزور یابا قیمت گرا