سهیمشدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی هیمشدن، شرکت کردن، شریک شدن، داخل شدن، عضو شدن، همکاری کردن دُنگی خرج کردن، سهیمبودن، سهم داشتن
سهیمشدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی هیمشدن، شرکت کردن، شریک شدن، داخل شدن، عضو شدن، همکاری کردن دُنگی خرج کردن، سهیمبودن، سهم داشتن
نقش داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت اثر کمکی داشتن، تاثیر داشتن، سهیم بودن، تقویت کردن، ایجاب کردن، سبب بودن، سهم داشتن، منجر شدن ترویج کردن، زیر بالوپر خود گرفتن، تشویقکردن، حمایت کر
متحدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت متحد، پیوسته، متصل، ملحق سهیم، تعاونی تضامنی، ثبت شده ائتلافی، متحده، مشترکالمنافع، دستدردست، منسجم مرکب، وصلشده متعلق، متعلقه
سهم بهاندازه دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود اندازه دادن، تقسیم کردن، بهره دادن، سهیم کردن، تسهیم کردن سهم داشتن، سهیم شدن
فعالیتداشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه لیتداشتن، فعال بودن، بهخود زحمت دادن، عضو شدن، بهگروهی پیوستن، سهیم شدن، ازخواب غفلت بیدارشدن، کامیاب شدن