سرنگون ساختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل اختن، برانداختن، منقرضکردن، باعث فروپاشی چیزی شدن، تفوق داشتن، غلبه کردن، تحت انقیاد درآوردن
انقلاب کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ] انقلاب کردن، قیام کردن، سرنگونساختن فتنه برپا کردن، بلوا راهانداختن، طغیان کردن، شوریدن، از بیخ کندن، بهزبالهدان تاریخ انداختن دگرگون ساختن، مت
واژگونفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد واژگون، وارونه، معکوس، سرنگون، آویزان چپکی، برعکس، پشتورو ضد، مغایر، مقابل خوابیده
وارونه شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ه شدن، چپ شدن (کردن)، معلقشدن (زدن)، سرنگون شدن اوضاع و احوالبرگشتن
وارونه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد کردن، برگرداندن، پسوپیشکردن، دگرگون ساختن، سرنگون کردن آویزان کردن