سرشاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ری، اشباع، پُر بودن، لبریزی، اکمال، انباشتگی، فراوانی، وفور بینیازی استغراق شکم پُر، پرخوری سرریز، طغیان
رهبرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه شوا، سرور، سرگروه، راهنما، مقتدا، پرچمدار ولیفقیه، امام، ولی امر پیامبر زمامدار، زعیم، رئیس، کفیل، بزرگ قوم، ریشسفید، کدخدا، شیخ، قطب، خ
فرد مهمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی استثنا، سرور، بزرگ، مهتر، سالار، ارباب رهبر، دانا، متخصص، مرد نکونام، برتر، اَشراف ستاره، سوپرمن اصل کاری
شادمانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ی، سرور، نشاط، بهجت، سرگرمی، عروسی، جشن، نگاهداشت، تبریک، ستایش، ابراز احساسات مایۀ شادمانی:دلخوشی، دلخوشکنک، بذله شادی
پُرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت لبریز، مملو، سرشار، لبالب، غنی، مالامال، انبوه، آکنده، مشحون، فراوان، وافر تکمیل، کامل▲ اشباعشده، سیر، مغروق، غرقه جاری، بیامان، یکریز، مداوم، پر
ناکامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تداوم اندیشه دلسرد، نامراد، سرخورده، واخورده، ناموفق، مأیوس، نومید، دستازپادرازتر، دلشکسته، افسرده شکستخورده گلهمند، منعشده ◄ ممنوع بینظم، سازماننی