[صفت] سردفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی سرد، خنک، بارد، سردشده، سایه زننده، پاییزی افسرده، نشسته، آرمیده سردسیر
صفات بیماریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی یماری، لاعلاج، درمانناپذیر، ناعلاج، مسری▼ بومی، گرمسیری، سردسیری
آبوهوافرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی وهوا، شرایط اقلیمی هوای خنک، باصفا، مطبوع، بارانی، برفی تغییرات آبوهوا: آفتاب شدن، آفتابی شدن، ابری شدن هواشناسی، اقلیمشناسی منطقۀ آبوهوای
مفسرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن سیر کننده، شارح، منتقد، ناقد، سردبیر، ویراستار مترجم، دیلماج، ترجمان، مترجم چندزبانه مُعبّر، خوابگزار، یوسف، دانیال ◄ پیامبر دوب
ادیبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه اهل کتاب، اهل ادب، اهل قلم سردبیر، ادیتور، ویراستار، مصحح، غلطگیر، نمونهخوان ◄ ویرایش کتابشناس، کتابدوست، کتابخوان