ستودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات رین خواندن، آفرینگفتن▼، تعریف کردن، ستایش کردن، چاپلوسی کردن، اغراق کردن، پربها دادن
رتبۀ لشگریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) گماشته، سرباز، سرجوخه، گروهبان، استوار، ستوان، سروان، سرگرد، سرهنگ، سرهنگ، سرهنگ، سرتیپ، سپهبد، سردار، سرلشکر، ارتشبد، امیر، اف
شادمانی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی انی کردن، جشن گرفتن، سالروزنگهداشتن، دست زدن، تشویق کردن، ستودن، آفرین گفتن، هلهله کردن، ناخن را حنا گرفتن
[فعل] پرستیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب رستیدن، پرستش کردن، احترام گذاشتن، وظیفه داشتن، بت ساختن، ستودن، تقدیس کردن شکرگزاردن ایمان آوردن، گرویدن ◄قانع شدن