مجسمه ساختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ل] مجسمه ساختن، تراشیدن ریختهگری کردن، درکوره پختن شکل دادن
لغت ساختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه لغت ساختن، ابداع کردن، واژۀ نوساختن، برای چیزی لغت پیدا كردن
جمله ساختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه جمله ساختن، فرموله کردن، بیانکردن، تفسیر کردن برای چیزی لغتپیدا کردن، ترجمه کردن
خوشساختفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه خوشقواره، برازنده، استادانه، ماهرانه، کارشناسانه، هنری، خوشدوخت
سرنگون ساختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل اختن، برانداختن، منقرضکردن، باعث فروپاشی چیزی شدن، تفوق داشتن، غلبه کردن، تحت انقیاد درآوردن
مصنوعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ، ساختهشده، زاییده، آفریده، خلقشده، مخلوق، پدیدآمده، آورده، برآورده، موجود اختراعی، ابداعی، ابتکاری صنعتی ساختِ، تولیدِ صفات ساختمان
تکمیلنشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت یلنشده، ناتمام بدون آمادگی، ناآماده ناپخته، نرسیده، کال، نارس خام، بیشکل وقفه افتاده، متوقفشده، وقفهدار، گسیخته معلق، موکول به، منوط به درجریان،
آمادهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ر، مهیا، روبهراه، مجهز، مسلح، مرتب، لباسپوشیده، ملبس آراسته، پرداخته، ساخته آماده بهخدمت، بسیجشده، ایستاده، خبردار فراهم، تأمین، تأمینشد
سیاهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی اه، مشکی، سیهفام، زغالی، نوکمدادی، پرکلاغی، قیرگون سوخته، آفتابسوخته ◄ گرم شده چشمسیاه، موسیاه، سیهپوش سیهچرده، تیره، برزنگی، سیاهپوست پر
گرمشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ه، تفته، سوخته، کبابشده، کباب، برشته، برشتهشده، تافته، گداخته، بسیارداغ، تفتیده آبپز، نیمپز، عسلی، پخته، گرم