روزه گرفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات روزه گرفتن، پرهیز غذایی، رژیمغذایی، اشتها، کمیابی پرهیز معنوی، امساک
گرسنگی کشیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات سنگی کشیدن، روزه گرفتن، دلشازنا رفتن، گرسنه بودن، پوست واستخوان بودن، رژیم گرفتن، پرهیزیدن
فرایض دینی را ادا کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته را ادا کردن، نگاهداشتن، نماز خواندن، روزه گرفتن، بهجا آوردن، برپاداشتن، اقامه کردن، گزاردن، عبادت کردن وظیفه انجام دادن
پرهیزیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ] پرهیزیدن، جانب اعتدال رارعایت کردن، پرهیز کردن میانهرو بودن، ملایم شدن روزه گرفتن، گرسنگیکشیدن قانع بودن، قناعت کردن، ساختن
ریاضتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ضت، زهد، مرتاضی، کشتناحساسات، کفاره، گوشهگیری، روزه گرفتن، اعتدال
کفاره دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ادن، نماز خواندن، روزهگرفتن، نذری دادن، قربانی کردن، مجازات شدن حلالیت طلبیدن، آمرزش خواستن▲ استخوان سبک کردن، توبه کردن اعتراف کردن، اقرارکردن