بهکمال رساندنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ل] بهکمال رساندن، بهحد کمال رساندن تکمیل کردن، کامل کردن، تمام کردن، بهپایانرساندن، انجام دادن رسیده کردن، آماده کردن
سلام رساندنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی م رساندن، احترام گذاشتن تجلیل کردن، سالروز نگهداشتن
منتقلکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ، ناقل، وصی، صلحکننده، فرستنده، ارسالکننده، اعزامکننده، صادرکننده، پستخانه، مخابرهکننده رسانا، هادی شخص دهنده
محیطفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ، پیرامون، دور، دوروبر، گرداگرد، طولوعرض، محدوده، طرف، مجاورت جو، متن حاشیه، کناره، لبه، دور، گرد، اطراف، اکناف، اطرافواکناف، حدود، محیط بیرونی، ح
بهکمال رساندنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ل] بهکمال رساندن، بهحد کمال رساندن تکمیل کردن، کامل کردن، تمام کردن، بهپایانرساندن، انجام دادن رسیده کردن، آماده کردن
سلام رساندنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی م رساندن، احترام گذاشتن تجلیل کردن، سالروز نگهداشتن
زیانرساندنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی رساندن، ضرر زدن، زیان زدن، آش برای کسی پختن فروش نرفتن، باد کردن