ردّفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام {عدم انتخاب یک یا همۀ شقوق}، حذف، عدم پذیرش، عدم قبول، پشتپا، تخطئه، تقبیح، انکار گزینش، بررسی صلاحیت، ردّ~ ناخوشنودی، ناخرسندی، عدم رض
رَدّفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ر، گذرگاه، کورهراه، پیادهرو، راهرو، باریکه، کوچه، کوی، کوچهباغ بیراهه راه باریک، گردنه، کتل، تنگه، گلوگاه ◄ گردن مجرا، سوراخ ◄ حفره
ردّ شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام شدن، شکست خوردن، موفق نشدن لغو شدن حذف شدن، انداخته شدن
مورد بیتوجهی قرارگرفتهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود رد بیتوجهی قرارگرفته مورد غفلت واقعشده، واگذاشته، استفادهنشده، نگهدارینشده، واگذارشده، واگذارده
جُستنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود ش کردن، تعقیبکردن، جوییدن، جستجو کردن، جویاشدن، رد کسی (چیزی) را گرفتن، ردیابی کردن، سراغ گرفتن، پرسوجو کردن
جوابیهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود ه، دفاعیه، پاسخنامه، مدرک متقابل دفاع، رد، دفع، تکذیب
دردفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی رد، ناراحتی، زحمت، الم، تألم، رنج تیر، نیش، دردسخت▼ درد زایمان پریشانی، زجر، تعب، سینهسوزی، عذاب، دردِبیدرمان، خونِ دل، فلاکت، رنج زوال دردناک
ناپدید شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ] ناپدید شدن، گم شدن، مفقود شدن آب شدن (و بهزمین فرورفتن)، جلوۀ خودراازدست دادن، کمرنگ شدن، پریدن، رنگ باختن گذرا بودن پخش بودن، متفرق شدن غیب