ردّفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام {عدم انتخاب یک یا همۀ شقوق}، حذف، عدم پذیرش، عدم قبول، پشتپا، تخطئه، تقبیح، انکار گزینش، بررسی صلاحیت، ردّ~ ناخوشنودی، ناخرسندی، عدم رض
رَدّفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ر، گذرگاه، کورهراه، پیادهرو، راهرو، باریکه، کوچه، کوی، کوچهباغ بیراهه راه باریک، گردنه، کتل، تنگه، گلوگاه ◄ گردن مجرا، سوراخ ◄ حفره
ردّ شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام شدن، شکست خوردن، موفق نشدن لغو شدن حذف شدن، انداخته شدن
ردیففرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ف، مقام، جا، رتبه، مرتبه، پایه، مکان، درجه قطار، صف▼، سری▼ ارزش، قیمت، پایه، ارج، قدر، مکان منزلت، ارج، جاه، بزرگواری، لیاقت، عظمت، جلال، شوکت، ا
ردّفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام {عدم انتخاب یک یا همۀ شقوق}، حذف، عدم پذیرش، عدم قبول، پشتپا، تخطئه، تقبیح، انکار گزینش، بررسی صلاحیت، ردّ~ ناخوشنودی، ناخرسندی، عدم رض
پودرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی َرد، غبار، خاک، ماسه، خاکاره، گردوخاک، گردوغبار، گرده، خاکه، سوده، رنده گچ، سیمان، آرد، نشاسته، گردغوره، آرد نخودچی فله گردافشانی
حکم صادر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ردن، فتوا دادن، اعلامکردن، اعلان کردن، ابلاغ کردن، اظهار کردن، تعیین کردن، مقررکردن، مقرر داشتن قانون وضع کردن، قانونی کردن
رعایت نکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته ردن، زیر پا گذاشتن، پاراازگلیمِ خود فراتر گذاشتن، ردّ کردن، غفلت کردن، دوری جستن، احترام نگذاشتن، شُل گرفتن، بدقولی کردن، دبهدرآوردن