شخصکارشناسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه کارشناس، استاد، پروفسور، پزشک حاذق، متخصص▼، آیت، نمونۀ کمال، دانا دیپلمه، فوقدیپلم، کاردان، لیسانسیه، کارشناس، فوقلیسانس، کارشناس ارشد،
میانجیگریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) میانجیگری، شفاعت، وساطت، پایمردی داوری، حَکَمیت، قضاوت، دادخواهی دیپلماسی ◄تدبیر میان مداخله، مزاحمت ◄ مزاحم
فرستادهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام رسول، پیامبر، مرسل، فرستادۀ ویژه، پیک، منادی، مأمور دیپلمات، سفیر، مقدمالسفرا، کنسول، شارژدافر، آتاشه، رایزن کارمندسیاسی، دبیر اول، دب
عنوان دانشگاهیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی شگاهی، دکتر، کارشناس ارشد، فوق لیسانس، کارشناس، لیسانس، کاردان، فوق دیپلم
پسنشینیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت نشینی، عقبنشینی، برگشتنبهمحل نخست، رجعت، برگشت، ارتجاع، کشسانی، کششپذیری پسزنی، لگد، جفتک، قیچی [فوتبال] پژواک، اکو، انعکاس واکنش، عکسالعمل، ب