دیوانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال دیوانه، مجنون، خُل، روانی دیوانۀ زنجیری بیمار روانی مجانین [صورت صفتی◄] مجنون
دیوانه بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال وانه بودن، جنون داشتن، خلبودن، وسواس داشتن، وسواسی بودن، سفیه بودن، احمق بودن آسمانرا سیر کردن، بالاخانهرا اجاره دادن
دیوانه شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال شدن، عقل خودرا ازدستدادن، بیخود شدن، ازخود بیخود شدن، عصبانی شدن آشفتن، پریشان شدن، بههیجان آمدن، ازجا دررفتن خشم گرفتن، غضب کردن، عصبانی
دیوانه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ه کردن، تهییج کردن، عصبانی کردن، دست انداختن امانکسی را بریدن، بیطاقت و مستأصل کردن
دیوانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه مه، کتاب شعر، دیوان شعر، کلیات، مثنوی، جُنگ ادبی، گزیدۀ اشعار، تذکره، مقامات نشر، نگارش مجموعه، مجلدات، آثار، منتخبات
کلافه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم فه کردن، گیج کردن پیچیده کردن، وارونه جلوه دادن، وارونه کردن حواس را پرت کردن دیوانه کردن عصبانی کردن کلافهشدن
دیوارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد وار، حصار▼، کمربند، حلقه، قاب، چارچوب، ظرف دیواره، جدار سد، مانع، حائل▼ صندوق، جعبه لفاف، مواد بستهبندی حریم، محوطه، محل، منطقه، ملک، قطعۀ زمین طرح
جنونآمیزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال جنونآمیز، دیوانهوار، شوریدهوار، مجنونوار، دیوانهوش بابیقراری، ناآرام
دیوانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال دیوانه، مجنون، خُل، روانی دیوانۀ زنجیری بیمار روانی مجانین [صورت صفتی◄] مجنون
مجنونفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال مجنون، دیوانه، روانی، بیخود زنجیری، هار خُل، چِل، آغوداغ، کمعقل مخبط وسواسی، مالیخولیایی، مردد، نامصمم، دودل عقبافتاده، عقبمانده، مختل