دولتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ت، جمهوری جمهوری اسلامی، جمهوری خلق، جمهوری دمکراتیک، دموکراسی، دولت فدرال
دولتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ت، جمهوری جمهوری اسلامی، جمهوری خلق، جمهوری دمکراتیک، دموکراسی، دولت فدرال
مسئولفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ئول دولتی، وزیر، معاون وزیر، صاحب منصب، بوروکرات، دیوانی، مستوفی استاندار، فرماندار، شهردار، بخشدار کارمند، کارشناس، کارمند اداره، اداری م
ثروتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ت، دولت، تمول، دارایی، مال، مکنت، نعمت، هستی سرمایه، دستمایه، مایه توانگری، ثروتمند بودن، غنا، استطاعت، بضاعت، تمکین، توانایی مالی ثروتاندو
ثروتمندفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی انگر، دولتمند، متمول، دارا، غنی، محتشم، مایهدار، بینیاز، مالدار، سرمایهدار، متمکن، متنعم، مرفه، مستطیع، مستغنی تجملپرست خسیس، مالپرست ز