چیز سفیدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ده، مرمر، برف، گچ، شیر، آرد، نمک، عاج، مروارید، دندان، بلور آدم سفیدپوست، روشن، بلوند سفیدپوشانتیم ملی ریشسفید
معروففرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ده، محبوب، زبانزد، نامدار، نامی، نامآور، بلندآوازه، پرآوازه، تاریخی، ممتاز، برجسته، سرشناس، مشهور بارز، مشخص، قابل توجه گاو پیشانی سفید
زادهنشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود ده، بهدنیانیامده، متولد نشده، نازاد، زاییده نشده، جنینی بالقوه، ممکن، پنهان، مخفی، درحالکمون، نهفته آینده، مستقبل، آتی
قسمت عمدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ده، اغلب، بیشتر، اکثر، بخش اصلی، مهمترین بخش اکثریت، بیشترین توده جوهر ماکزیمم