کشاورزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی زارع، فلاح، برزگر، رعیت، دهقان تاکنشان، بذرکار، بوجار، علفچین، بستانچی، جالیزبان، باغبان▼ چایکار
زراعیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی زراعی، دهاتی، روستایی، صحرایی، دهقانی مزروع، کاشتهشده، مزروعی بذرپاش، بذرافشان دیم حاصلخیز
اربابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام دال، بردهدار، آقا، صاحب، سَروَر، افسر، خداوند، دهقان، کدخدا، رئیس قبیله، مخدوم، مالک، بزرگ خاندان، پشتیبان رئیس، بزرگ، سَر، سالار، ولی
صاحبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی زمیندار، ارباب، سلطان، فاتح، لُرد، خان، فئودال، دهقان اولیا، اصحاب، صاحبان، دارندگان شخص ثروتمند
اشراففرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی یان، بزرگزادگان، اربابان، دهقانان، بالابالاها، اعیانواشراف، اُمرا اشراف زاده، نجیب زاده بزرگزادگی، اشرافیت، بلندی قدرومرتبه، عظمت