دلیل آوردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال دلیل آوردن، مدرک آوردن، چیزیراسندومدرک قرار دادن، اتخاذ سند کردن نشان داشتن، نمودن احتمال دادن دلالت کردن بر، استدلال کردن، اشاره داشتن
دلیل متقابل آوردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال دلیل متقابل آوردن، رد کردن، معارض شدن، تضعیف کردن [موضع طرف مقابل]
دلالتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه م] دلالت، تضمن نشانه، آیت، آیه، اشاره، نشان، علامت▼ اثر، ایز، ردپا، بو دلیل، گواه، اماره، قرینه نمادگذاری▼، تجسم نماد،
دلالت کردن برفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه الت کردن بر، حاکی بودن از، اشارهداشتن (کردن)، نشان دادن، مشخصکردن، هدایت کردن، معنی داشتن نمودن، اطلاع دادن
دلیل آوردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال دلیل آوردن، مدرک آوردن، چیزیراسندومدرک قرار دادن، اتخاذ سند کردن نشان داشتن، نمودن احتمال دادن دلالت کردن بر، استدلال کردن، اشاره داشتن
دلیل متقابل آوردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال دلیل متقابل آوردن، رد کردن، معارض شدن، تضعیف کردن [موضع طرف مقابل]
توضیح دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ضیح دادن دلیل بودن، علت بودن موجهکردن، تئوریزه کردن آب از سرچشمه گلآلودبودن
بیسببفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت بیجهت، بیدلیل، بدون دلیل، بیپایه، بیاساس، بیهدف بدون انگیزه، غیرعمدی بهناحق، الکی، بیمورد، بیعلت
اِِسنادفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ِسناد، نسبت، نسبت دادن، منسوب کردن، عطف، استناد، ارجاع مبنا، دلیل، چرایی خاستگاه حق بهحقداردادن صفت نسبی