دفعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت م] دفع، صدور اخراج، حذف، طرد▼ گسیل، پرتوافشانی، تابش، نشر، انتشار، تشعشع رانش، بیرون گذاشتن انتقال دافعه تخلیه▼
دفع کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت دفع کردن، راندن، رد کردن، دور کردن، پس زدن رم دادن، هی کردن، دوانیدن، دواندن بیرون کردن، خارج کردن، بیرون فرستادن میل نداشتن طرد کردن بالا آوردن [دف
دفع بدنیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت دنی، تراوش، ادرار، تخلیۀروده استفراغ، تهوع، دلآشوبی، اُق(عُق)، قی، انقلاب، حالت دلبههمخوردگی و استفراغ آروغ، بادگلو سکسکه، عطسه، سرفه، آب دهان،
دفع کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت دفع کردن، دور کردن، ازمیانبرداشتن، دافعه داشتن دفع کردن اشعهگسیل کردن، تشعشع کردن مرخص کردن
علاقه را ازبین بردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی زبین بردن، پس زدن، ترساندن، عصبانی کردن، نفرتانگیز بودن، سیر کردن، دفع کردن، آزردن، قابل سرزنش شدن
ردّفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام {عدم انتخاب یک یا همۀ شقوق}، حذف، عدم پذیرش، عدم قبول، پشتپا، تخطئه، تقبیح، انکار گزینش، بررسی صلاحیت، ردّ~ ناخوشنودی، ناخرسندی، عدم رض
تباه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ردن، ازمیان بردن، به(بر)باد دادن، خراب کردن، ازبین بردن، ضایع کردن، به هدر دادن، باطل کردن، بی اثرکردن، ملغی کردن، برداشتن نابودکردن، ازصفحۀ روزگار
دفع کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت دفع کردن، راندن، رد کردن، دور کردن، پس زدن رم دادن، هی کردن، دوانیدن، دواندن بیرون کردن، خارج کردن، بیرون فرستادن میل نداشتن طرد کردن بالا آوردن [دف
دفعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت م] دفع، صدور اخراج، حذف، طرد▼ گسیل، پرتوافشانی، تابش، نشر، انتشار، تشعشع رانش، بیرون گذاشتن انتقال دافعه تخلیه▼