دستچینکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ن، گلچین کردن، برداشتن، چیدن، جدا کردن، سوا کردن، الک کردن، علامت گذاشتن، پسندیدن تلخیص کردن لطف کردن
جداسازیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت زی، انفصال، فک، انقطاع تفکیک، انفکاک، دستچین انتزاع رهایی، آزادسازی انزوا، گوشهگیری تحریم، بایکوت طرد، دفع تصفیه، تقطیر تفریق مصادره جابهجایی، انت
تلخیص کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه تلخیص کردن، خلاصهکردن، تخلیص کردن، جمع بندی کردن، دستچین کردن
بهترینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ین، قهرمان، رکورددار نخبه، زبده، برگزیده، گزیده، منتخب، دستچین، انتخابشده، باکلاس، نادر بهینه، بی همتا
گماشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام تن، منصوب کردن، مأمورکردن، مأموریت دادن، دستچین کردن، وکیل کردن، نمایندگی دادن، نماینده کردن، منتصب کردن سپردن، محول کردن، تفویض اختیار