کمککنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) دستیار، کمککار، آجودان، آسیستان، معاون، امدادگر، معین، مددکار اجتماعی، مشاور همپیمان، اعوان، اعوانوانصار، یاران ویاریگران،
اسلحۀ آتشینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) آتشین، اسلحۀ دستی، تفنگ▼، اسلحۀ پرتابی▲ کالیبر ماشه، قنداق، گلنگدن، مگسک، خان، خازن، خشاب
موفق شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل وفق شدن، بهنتیجه رسیدن، دستیافتن، انجام دادن، قبول شدن، ناپلئونی قبول شدن یخ چیزی گرفتن، بهحاصل رسیدن، بهبار نشستن پیشروی کردن پیروز شدن▼ بر