درستکار بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ستکار بودن، امین (امانتدار،...) بودن، ازخود امانت نشان دادن، پرهیزگار بودن، راست گفتن، عادل بودن
پهلوانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات لوان، پارسا، آقا، رادمرد، مرد، سرور، جنتلمن انسان درستکار، مردشریف، انسان والا، فرد بزرگوار یل، گُرد احرار
معتمدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات انتدار، موثق، مؤتمن، قابل اعتماد، قابل اتکا، درستکار، صدیق، رعایت کننده، مراقب، راستگو، مطیع، نیکوکار ثقه، مصیب
بستانکاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی بستانکاری، طلبکاری، طلب، وامدهی، اعطای وام اعتبار، خوشنامی، درستکاری، درستی اعتبار اسنادی، واریز بهحساب، قرض دادن برگۀ بستانکار امتیاز، پ
راستگوفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط راستگو، صادق، راست (درست)، مطمئن، شریف بدونتظاهر، مخلص، درست، بیریا، بیریبوریا، بیرویوریا، صدیق، درستکار، بیتزویر، خام
شریففرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات رجمند، بزرگوار، آبرومند، اصیل، نجیب، حلالزاده، خانوادهدار، بااصلونسب، درستکار، امین، درست، عفیف، مؤمن، متقی، باتقوا باوجدان، بامعرفت، عادل، آ