دردرون گرفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ن گرفتن، دربر داشتن، شامل بودن، دارا بودن شامل شدن درخود حل کردن، حل کردن زندانی کردن دیوار کشیدن، احاطه کردن
دشواریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ، سختی، مرارت، صعوبت، مشقت، ناراحتی، گرفتاری، دردسر، تعب، رنج، زحمت تنگنا، پیچیدگی، اشکال، غوامض، عدم امکان، منع . ممانعت پریشا
بهآسانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) آسانی، بهنرمی، زود، بیزحمت، بهراحتی، بدون دردسر، بدون سختی مسلم، راحت، مفتی
گیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) گره، محذور(محظور)، گرفتاری، مخمصه، دردسر، مزاحمت، ناراحتی، بدبختی، دشواری
زحمت دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی احم شدن، گرفتارکردن، دچار کردن، دردسر دادن، آشفتن، کلافه کردن، مصدع شدن، آویزان کسی بودن(شدن)، بارِ دوش کسی بودن، سربار دیگری بودن، تحمیل شد