دخالت کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد کردن، فضولی کردن، مزاحم شدن، درمیان آمدن میانجیگری کردن نفاق کردن مداخلهکردن، تعدی کردن، جنگ آغاز کردن
دختر ازدواج نکردهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی واج نکرده، دوشیزه، دختر خانه مانده، دختر ترشیده، دختر مجرد، آفتاب مهتاب ندیده، مادمازل(مادموازل) راهبه، تارک دنیا، روحانیتسایر ادیان باک
دختر ازدواج نکردهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی واج نکرده، دوشیزه، دختر خانه مانده، دختر ترشیده، دختر مجرد، آفتاب مهتاب ندیده، مادمازل(مادموازل) راهبه، تارک دنیا، روحانیتسایر ادیان باک
مزاحمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد دخالتکننده، فضول، مداخلهگر، شخص فضول وبال گردن مردمآزار، اذیتکن دخالت، مداخله، جنگطلبی، مزاحمت، تعدی
فضولیکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه دن، دخالت بیجا کردن، بهزور وارد شدن، تعدی کردن، مزاحم شدن، عذاب دادن، دستکاری کردن
زنانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ه، دخترانه، ملیح، ناز، مادرانه، باردار، بارور، مُوَلّد، مولد مؤنث، اناث، مادینه نارپستان، زیبا مردنما یائسه