مردودفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ] مردود، ردّشده، مذموم برگشتی، مستردشده، برگشت خورده، نکوهیده ناباب، نامناسب ناشايسته، فاقدشرايط (صلاحیت) لازم، غيرقابلقبول، انتخاب نشد
گلهمندفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی رنجیده، دلگیر، دلخور، رنجیدهخاطر، دلشکسته، منتقد شکست خورده، ناکام، ناموفق، مخالف، مانع
قدرندانستهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی سته، قدرنشناخته، فراموششده، بیپاداش، حقخورده، ویژگی آنکه حقش خورده شده
تجزیه شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت یه شدن، متلاشیشدن، پوسیدن، پژمردن، پلاسیدن، گندیدن، ازهم پاشیدن، زوال یافتن فروریختن، خراب شدن کثیف کردن بچه کردن زنگ زدن، خورده شدن
نکوهیدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ستۀ سرزنش، قابلانتقاد، نابههنجار، ناروا، ناپسند، نازیبا، معیوب، سرزنشآمیز، ننگآور، شرم آور ناباب، غیرقابل استفاده، خراب، برگشتی، مستردشده، بر